مگر چه مانده برامان، بجز پشيماني

بيا كه تا بشود اشتباه كنيم"

پياله هاي مكرر، دمي برآساييم

بيا كه روز سپيد را چنين سياه كنيم

و خمر و دود و لعب را دوباره شب هنگام

ز سر گرفته و تا سحر گناه كنيم

دروغ جرم كمي است، بيا خموش شويم

بيا به عمق چشم هاي هم نگاه كنيم

"نگاه نقطه آغاز عاشقيست بيا

كه شايد از سر اين نقطه عزم راه كنيم "

گلنگدن بكشيم از سلاح آرامش

شرنگ حادثه در كام هر پگاه كنيم

بيا كه آخر اين قصه هم پشيماني است

بيا، هنوز ميشود اشتباه كنيم